همایش، نمایشگاه کتاب، یک روز خوب…!
امروز تو موسسه ی فرهنگ اسلامی ارشاد همایشی برگذار شد… این همایش در مورد مدیریت آی تی بود و سخنران جناب دکتر صادق صادق پور، که یه چند روزی برای برگذاری این همایش آلمان رو ترک کرده و به زادگاهش برگشته… خلاصه امروز صبح به هر زحمتی بود از خواب بلند شدم و خودم رو رسوندم اونجا (حدودا ساعت 9:15 رسیدم!).
داخل سالن همایش مملوء از دانشجویان پسر و دختر بود… طبقه ی پایین سالن دیگه پر شده بود و نگهبان بهم گفت که برم طبقه ی دوم بنشینم…!
ما هم رفتیم و خوشبختانه هنوز دو سه ردیف جلو خالی بود و منم رفتم یه جای دنج پیدا کردم و نشستم… هنوز مجری مراسم داشت صحبت میکرد و تحصیلات و سوابق کاری دکتر رو معرفی میکرد… متاسفانه اگر بخوام سوابق و مدارک ایشون رو معرفی کنم، باید یه چند پاراگرافی رو بهش اختصاص بدم که نه وقتش هست و نه حوصله اش…!
بگذریم… بنده هم از فرصت استفاده کردم و گوشیم رو برای رکورد گرفتن از این سخنرانی آماده کردم و منتظر شدم تا دکتر بیاد بالای سکو…!
خلاصه بعد از چند دقیقه دکتر صادق پور اومدن بالای سکو و از چهره ای که داشت مشخص بود آدم خونگرم و با محبت و با حوصله ای هست و البته خیلی خاکی…!
خلاصه شروع کردن به صحبت و در کل خوب بود، منتها از اونجایی که مفاهیم آی تی هنوز در ایران رواج پیدا نکرده و عامی نشده سطح سخنرانی خیلی پایین و ابتدایی بود و البته دانشجوهایی که اطرافم نشسته بودن همشون هنگ بودن و به اصطلاح سرشون گرفته بود!!
سخنرانی که تمام شد چند دقیقه ای استراحت کردیم و بعد از اون دکتر دوباره بالا رفت تا به سوالات پاسخ بده… سوالات مسخره ای از ایشون میپرسیدن من خیلی خندم گرفته بود… بعضی ها شون هم دوتا اصطلاح یاد گرفته بودن و سوالات بی مورد میپرسیدن… ولی خنده دار ترین سوال این بود که(سوال به صورت کتبی بود و سوال کننده ناشناس!):
چطور میشه یک هکر حرفه ای شد؟!
احتمالا ایشون میخواستن تو همین همایش این حرفه رو یاد بگیرن…!!
یکی دیگه هم که حسابی زد تو برجک دکتر و نه گذاشت و نه برداشت، گفت:
شما اصلا برای این همایش آمادگی نداشتید و خیلی صحبت های ابتدایی کردید… امیدوارم در همایش بعدی آمادگی لازم رو داشته باشید!!(این هم به صورت کتبی بود و نویسنده ناشناس!)
البته همونطور که گفتم دکتر فرد خیلی خاکی ای بود و به قول معروف ککش هم نگزید!
یکی از اون دخترهای دانشجو هم که داشت از حرص میمرد و باید حتما یه چیزی میگفت و خودی نشون میداد، دیگه طاقت نیاورد گفت(اینم خنده دار بود!):
با توجه به اینکه شبکه های وایرلس نسبت به لس، امنیت کم تری دارن، پس چرا شبکه های وایرلس طرفدار بیشتری دارن؟!
فکر کنم خودش هم جوابش رو میدونست، ولی خب باید یه چیزی میگفت دیگه!
شیطونه میگفت یه چی بگم همه رو جمع کنما!!
ولی نه نگفتم… دلیلش رو هم در ادامه میگم…
خلاصه همایش که تموم شد، از سالن اومدیم بیرون و رفتم سمت نمایشگاه کتابی که در همون مکان بود!
دنبال کتاب های تخصصی میگشتم، ولی دریغ از حتی یک کتاب آموزش ویندوز!!
خلاصه از خیر کتاب های تخصصی گذشتم و دنبال عناوین فرهنگی گشتم… چند تا کتاب رو دیدم و نمیدونم چرا حس کتاب خریدن نبود!
خصوصا دوست داشتم ایلیاد هومر رو بگیرم، ولی گفتم نه چون اونقدر کار دارم که نمیتونم بخونمش و گذاشتم واسه یه موقع که بیکارتر شدم…
خلاصه از اونجا اومدم بیرون و یه راست رفتم طرف چهارراه میکائیل و یه کتاب فروشی اونجا هست به نام ادیب که یه سری کتاب های تخصصی داره که هیچ جا تو رشت پیدا نمیشه و همیشه این دسته از کتاب ها رو از اینجا میخرم… خلاصه رفتم و کتاب پی اچ پی 5 از انتشارات ناقوس رو گرفتم… این ناقوس خیلی کارش درسته و کتاب هایی هم که منتشر میکنه به همراه یه سی دی هستن که تمامی کدها و مثال هایی که تو کتاب اومده داخلش هست به اضافه ی نمونه کارها و برنامه های مرتبط… تا الان دو سه تا کتاب از انتشارات ناقوس رو خریدم… یکی کتاب سی اس اس بود که دوست خوبم امیر عباس عبدوالعلی نوشته(ترجمه کرده) و یکی هم همین پی اچ پی 5 جلد یک و دو که نوشته ی محمد مصدری هستش…
خلاصه کتاب رو خریدم و ساعت حدودا یک و خورده ای بود و دیگه واسه نهار و استراحت برگشتم خونه…
قرار هست فردا (یکشنبه/22/2/1387) یه ملاقات با جناب دکتر صادق پور داشته باشم و دلیل اینکه تو همایش خودنمایی نکردم هم همین بود!
ملاقات فردا هم جهت همکاری بنده هست و شاید فردا سرنوشت بزرگی در زندگیم رقم بخوره…
پ.ن.1- مدتی هست که فراگیری پی اچ پی رو به صورت جدی شروع کردم!
پ.ن.2- دیگه کم کم دارم از برنامه نویسی دسکتاپ اپلیکیشین به وب اپلیکیشن کشیده میشم…!
پ.ن.3- عاشق پست بعدیم هستم و دارم یه کارایی میکنم…!
پ.ن.4- در ضمن رکورد سخنرانی هم فایلش خراب شد و باز نمیشه!
6 comments می 10, 2008





ملت چه محسن چاوشی گوش کن شدن!


